رضا قلى خان ( هدايت )

742

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

عين و ماردين و قرقيا و نصيبين و سنجار و عانه و موش داربل و خانور و ميّافارقين و غيرها و منسوب به آن جزرى باشد بحذف يا كويند اوّل شهرى كه بعد از بابل ساخته شهر هاران بوده و هاران نام پدر ساره زن حضرت ابراهيم خليل الله ع بوده و قيل كان ابراهيم ع اخ يسمّى ايضا هاران و هوا بولوط و قال الجوهرى فى الصّحاح حرّان اسم بلد و هو فعّال يجوز يكون فعلان و النبّه عليه حرنانّى على غير قياس و القياس حرّانى على ما عليه العامّه اشى حرّان معرب هاران است و مولد حضرت ابراهيم ع هم در زمين بابل بوده لهذا نام او را براهام و فارسى دانند هارون بمعنى پيك و شاطر نظامى كفته جلاجل زنان كفت هارون شاه و نام برادر موسى و همانا بمعنى اول نيز پارسى نيست هارى بمعنى كنّاس و سركين كش زيرا كه هار بمعنى سركين نيز كذشت و يا براى نسبت است يعنى كسى كه سركين را برميدارد هاژ و هار و وهاژه متحيّر و فرومانده و خاموش كه واله شده باشد و حيران مانده باشد و بر يك جاى فرومانده ناصرخسرو كفته همواره همى رو سپس دانش زيراك * كنده بود آن آب كه استاده بود هاژ هاژيدن بمعنى كريستن و نكاه كردن و حيران بودن هاس بر وزن پاس بمعنى ديكر باشد كه آن را نيز كويند چنان كه ناصر خسرو كفته نيز نكيرد جهان شكار مرا يعنى ديكر نكيرد هاك بر وزن پاك بمعنى تخم‌مرغ و آن را خاك نيز كويند هاكره و هاكله در فرهنكها و برهان بمعنى الكن آورده‌اند كه در سخن كردن زبانش بكيرد و استشهاد به بيت صاحب معجم كرده‌اند كه كفته بدور معدلتش رهزنان دزد از بيم شدند هاكره از كاف كاروان كفتن و در اين لغت صاحب جهانكيرى خطا كرده و رشيدى و برهان نيز به دو اقتفا كرده‌اند اما رشيدى حقيقت را دريافته و متعرض شده و اين بيت را بحكيم سوزنى نسبت دهند كه در مدح ممدوح كفته و رعايت حروف كرده چنان كه كفته ز عين عدلش زاى زبان دزد به راه * چو هاكره شده از كاف كاروان كفتن و در اين بيت صنعتى كرده و اين دو كلمه است هاى هوّز جداست و كره جداست و زبان و زدرا بهاء هوّز كه مدّور و كره‌وار است تشبيه كرده يعنى زبان دزد كره مىخورد و نمىتواند اشاره بكاروان بكند و صاحب جهانكيرى ها كره را يك لغت دانسته و كمان الكن كرده و اين خطاى فاحش است و چون رسم اوست كه رعايت تبديل حروف را بيكديكر نيز مكنيد را و لام را نيز تبديل يكديكر قرار داده كه مبادا معنى لغت غلط شود و پيروان او نيز در خطا افتاده‌اند هال چند معنى دارد اول دو ميل كه در دو طرف ميدان سازند و كوىبازان در ميان آن دو ميل كوى بازند چنان كه مولوى كفته شاد باش اى مقبل فرخنده حال * كوى معنى را همى بر سوى هال ديكر بمعنى قرار و آرام است چنان كه ناصرخسرو كفته اين باز سيه پيسه نكر بىپر و چنكال * كو هيچ نه آرام همى يابد و نه هال حكيم سوزنى كفته نهال خواب مرا سيل ديده برد چنانك * نه خواب ماند مرا و نه هوش مانده نه هال و در اين بيت حكيم تجنيس به كار برده نهال اول بمعنى نهالى است كه توشك كويند و شب بر آن خسبند و نهال خواب را اكر استعاره بنهال شجر دانند معنى غريب و بعيد خواهد بود و الله اعلم هاله بر وزن لاله حلقه و دايرهء باشد كه بر كرد ماه بسبب بخارات ارضى بديد آيد و كويند آن هاله علامت باران است چنان كه كفته‌ام تا كرد ماه رويت خطت شده است هاله * چشمى چو ابر دارم اشكى بسان ژاله ديكر مفتن را كويند چنان كه اديب صابر كفته رنجم هميشه هست ز دست دلالهء * دلّالهء كز اوست بهر خانه هالهء ديكر بمعنى رنك و بوى كه آن را بتازى لون خوانند چنان كه اديب صابر كفته برداشت آن عروس و درآورد بيش من * و انكيخت در برم زنكى زرد هاله ديكر بمعنى قرار كرفته و آرام يافته آمده و ديكر نوعى از هيزم باشد كه در كوهها پيدا شود و چربهء با آن هيزم باشد و آن را در مشعلها بسوزانند هامال بمعنى مثل و مانند و نظير كه آن را همال نيز كويند خسروى كفته اين آتش و اين باد و سيم آب و دكر خاك * هر چار موافق نه بيكجا و نه هامال هامان نام وزير فرعون بوده است هاماوران بلاد يمن را كويند چنان كه حكيم فردوسى در قصه كيكاوس با هاماوران كفته جهانى پرآشوب لشكر شدند * بهاماوران جمله يكسر شدند و هاماوران مخفف هامون‌وران است يعنى صاحبان دشت و صحرا كه آن را بر كويند و زمين بىكوه است و در جاى ديكر كفته از آن نيزه‌داران هاماوران كه سپاه عرب باشند و سوداوه زن كيكاوس دختر پادشاه يمن بوده كه چون كيكاوس بهاماوران رفت او را كرفته نكاهداشتند و رستم رفته او را مستخلص كرده و بايران آورده